بگو با من غم تو 

  غصه و ماتم تو

  بگو با من از بازي روزگار  ،  چي آورده به سرت! 

 الهي نبينمت بيقرار

 حلقه حلقه اشك مهمون چشماي قشنگت شده‌ ،  نگو غبار گرفته اين قصه ها ديگه تكراري شده 

 بميرم برا اون ناز نگات  ،  غنچه لبخند لبات 

 عزيزم بگو با من از دلشوره هات، دلواپسي تو لحظه هات 

  بگو چي شده ، چرا رنگ يخ شده همه روزها و شبهات

 چرا زردي نشسته رو سرخي گونه هات ، پس كو كجا رفت برق قشنگ چشمات

 بگو با من بگو...

 تا بگم از قصه غصه هام...........

 آره بهونه مي خواستم واسه درد و دلهام 

 يه بهونه واسه شكستن بغضهام 

  بگو با من بگو ، بگو كه من و تو ما ييم و نيستيم از هم جدا

   غم تو غم من ،  غم من غم تو ،  بگو با من بگو غم تو غصه و ماتم تو