دنیا
از تو ای دنیا هیچ نمی خواهم
نه طلوع و غرو ب خورشیدت را نه درخشش ستاره هایت را
بیا امروز مهمان من باش
برایت سفره ای رنگین از عشق پهن خواهم کرد
آنگاه که محو این صداقت شدی
خواهم سرود بی دقدقه
بغل بغل ترانه های عاشقانه،غزل غزل برای او بی بهانه
از تو ای دنیا هیچ نمی خواهم
بگذار آرام در گوشه ای فارغ از هر خیالی دمی آسوده باشم
بیا امروز مهمان من باش
تو که باشی همه دنیا شبیه آرزوم میشه
روزای سرد تنهایی
تو که باشی تموم میشه
خدایا
از تو نوشتن را دوست دارم
شب و روز به تو اندیشیدنم
این همه بی قرار و در گیر بودنم
همه از عشق بی پایان توست
بی فکر بهشت و جهنمت
عذاب ها و عطایت
پر کشیدن سوی تو
آرزوست مرا
خسته ام خدایا
زین همه رنگ و نیرنگ
صدایم کن
خدایا
تویی تنها پناهم
رها کن مرا
به من تکیه نکن!
شکستنی ام...
تو خوبی تو پاکی...
روزگاری ست دوستانم.
باد و رعد و طوفان شده اند...
آری فریبشان داده ام!!
تا به دست زهر آلودشان
پایان دهم
زندگی
نفرین شده ام را...
گاهــــی وقتی کسی از زندگیتان میرود
دارد به شما لطف می کند
او فضایی خالی به جا می گذارد
برای کسی که لیاقت آنجا بودن را داشته باشد . . .
.×. رهایی.×.
میزی برای یک نفر
در کنار شومینه
با
یک جام زهر
رها می شوم
با
نوشیدن اولین جرعه
برای
اولین بار
فراموشش می کنم
به تلخی زهر
در آغوش
مرگ
شخصیت آدمها را از طریق
کردارشان
توصیف کنید تا هرگز فریب
گفتارشان
را نخورید
عمر من،من و ببخش
تویی که رفتی ...
من و ببخش
جز خودم و ندیدم...
غافل از این ...
چیزی نبودی به جز من
مدیونم
برای
تمام لحظه های ندیدنت...
عمر من من و ببخش
برای
تمام روزهای بی هدف به شب رسوندنم
لحظه های تو رو نخواستنم
اینجوری بی وزن و قافیه نوشتنم
من و ببخش
نه کشتی طوفان زده ایم نه قایق به گل نشسته تنها مسافری گم کرده راهییم که تنها با توکل به خدا و مدد از او میتوانیم تمام ناممکن ها را ممکن کنیم و در مسیر درست زندگی قرار بگیریم.
هم اویی که هرگز رهایم نکرد (الله)
تنها اینجاست که من منم رها از هر چه بی منم تنها آرام جانم نوشتن است زیرا اوست که بی منت از دردم می کاهد... و باز هم همان شعار همیشگی زندگی زیباست در اوج بی محبتیهایش...