نوازش...
یه پنجره با یه قفس ، یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو ، یه خاطرس همین و بس
تو این مثلث غریب ، ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر می رسم ، از اونور شب اومدم
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۰۵ ساعت 11:56 PM توسط مریم
|
تنها اینجاست که من منم رها از هر چه بی منم تنها آرام جانم نوشتن است زیرا اوست که بی منت از دردم می کاهد... و باز هم همان شعار همیشگی زندگی زیباست در اوج بی محبتیهایش...