ﻣﻘﺼﺪ و ﻣﻘﺼﻮدم ﺗﻮﻳﻲ ، ﻋﺸﻘﻢ و ﻣﻌﺒﻮدم ﺗﻮﻳﻲ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﺣﻜﺎﻳﺘﻲ دﮔﺮ، اﻳﻦ دل ﻣﺎ ﺑﺴﺮ ﻛﻨﺪ
ﺷﺐ ﺳـﻴﺎه ﻗﺼﻪ را ﻫﻮاي ﺗﻮ ﺳﺤﺮ ﻛﻨﺪ
ﺑﺎور ﻣـﺎ ﻧﻤﻴﺸﻮد ، در ﺳﺮِ ﻣﺎ ﻧﻤﻴﺮود
از ﮔﺬر ﺳﻴﻨﻪي ﻣﺎ ﻳﺎرِ دﮔﺮ ﮔﺬر ﻛﻨﺪ
ﺷِﻜﻮه ﺑﺴﻲ ﺷﻨﻴﺪه ام از دلِ درد ﻛﺸﻴﺪه ام
ﻛﻮر ﺷﻮم ﺟﺰ ﺗﻮ اﮔﺮ زﻣـﺰﻣﻪاي دﮔﺮ ﻛﻨﺪ
ﭼﺎره ي ﻛﺎر ﻣﺎ ﺗﻮﻳﻲ ، ﻳﺎور و ﻳﺎر ﻣﺎ ﺗﻮﻳﻲ
ﺗـﻮﺑﻪ ﻧـﻤﻲﻛﻨـﺪ اﺛـﺮ ، ﻣﺮگ ﻣـﮕﺮ اﺛﺮ ﻛﻨﺪ
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۳/۲۱ ساعت 2:12 AM توسط مریم
|
تنها اینجاست که من منم رها از هر چه بی منم تنها آرام جانم نوشتن است زیرا اوست که بی منت از دردم می کاهد... و باز هم همان شعار همیشگی زندگی زیباست در اوج بی محبتیهایش...