...
چه تکراری و بیهوده
هر روز حسرت دیروز
که گذشت بی استفاده
خسته از تکرار خستگی ها
تنها تنها تر از تنهایی ها
چه تکراری و بیهوده
هر روز حسرت دیروز
که گذشت بی استفاده
خسته از تکرار خستگی ها
تنها تنها تر از تنهایی ها
صدات کردم... صدات کردم
نه یک بار... نه ده بار... نه صد بار...
آره هزار هزار بار...
تو وجودی ...پر ز عشقی و... من محتاج تو...
محتاج لحظه ای نگاه تو...
نمیدونم ...
به آب به باد به کی به چی... بسپارم خستگی هامو...
خستگی های دیروز و امروز و... شاید فرداهامو...
میدونم تنها توتویی که محتاج نگاتم...محتاج لحظه ای
نگاه با مهر و وفا تم...
فراموشت نکردم حتی برای یه لحظه...
نمی گم که خیلی خوبم نه نمی گم که خوبم...
اگه این بود... امروزنبودم این جوری پریشون و خسته ...
میخوامت هر لحظه کنارم باشی...
کنار و مثل یارم باشی...
می دونی وجودت به من آرامش میده...
آرامش خوب و پر از لذت و آسایش میده ...
خوب می دونم همیشه کنارم بودی... تو بهترین رفیق و یارم بودی...
حالا تو بگو بهترینم...
چی کار کنم که این جوری... خسته... پریشون و رها نمونم
تا ابد منتظرت جوابت می مونم...
آخه تو خدایی و من بنده درگاه تو بهترینم