رها کن مرا
من آن درخت خمیده قامتم!!!
به من تکیه نکن!
شکستنی ام...
تو خوبی تو پاکی...
روزگاری ست دوستانم.
باد و رعد و طوفان شده اند...
آری فریبشان داده ام!!
تا به دست زهر آلودشان
پایان دهم
زندگی
نفرین شده ام را...
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۱۶ ساعت 3:32 PM توسط مریم
|
تنها اینجاست که من منم رها از هر چه بی منم تنها آرام جانم نوشتن است زیرا اوست که بی منت از دردم می کاهد... و باز هم همان شعار همیشگی زندگی زیباست در اوج بی محبتیهایش...