تاراج
کجاست مادر کجاست گهواره من همون گهواره ای که خاطرم نیست
همون امنیت همیشه بر پا
کاش قطرات اشک قلم به دست می گرفتند و از اندوه دل می نگاشتند که شاید مرحمی بر درد شود... دردی که همه وجود را سوزاند از غمی که نتوان به زبان جاری ساخت...
چه راحت٬ چه آسون٬ چه ساده
رفتی٬گذشتی٬بی راده
شکستی ٬عهدی که بستی
غربت دل تنهام و ندیدی؟
نکنه خیال کردی شادم! از این تنهایی؟
آخه چرا تو !تنهام گذاشتی!
بهونه هات برای این بی وفایی
نمیشه باورم نمیشه باورم
حالا اشکهام شده بی پناه
قصه غصه هام شدن سرگردون
میخوام تو حسرت نگاه عاشقت بمیرم
با خیال نوازش و لالایی ... بخوابم
اما
هرگز دیگه دنیا رو نبینم
میخوام بمیرم بمیرم بمیرم
کجاست مادر کجاست مادر کجاست مادر کجاست گهواره من
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۰۵/۰۶ ساعت 2:30 PM توسط مریم
|
تنها اینجاست که من منم رها از هر چه بی منم تنها آرام جانم نوشتن است زیرا اوست که بی منت از دردم می کاهد... و باز هم همان شعار همیشگی زندگی زیباست در اوج بی محبتیهایش...