شبها خسته از هر ...

 چشمهایم رو به اسمان بی کران

 با صدای لالایی نسیم 

 نور خیره کننده و پر ز راز مهتاب

 بازی  ستاره ها در کنج شب کز کرده

 همراه با سکوتی که بین من و من حکم فرماست

 چشمهایم را میبندم

 تا بتوانم قسمتی از این عظمت باشم

 تنها ذره ای آرامش ستاره را در

 ظلمت شب در اوج تاریکی باور کنم