من و بی من
اون که بی وفا شد از من و یاد من رها شد
تو نبودی تو نبودی
اون که قصه غصه هام شد زمزمه درد رو لبهام شد
تو نبودی تو نبودی
اون که من و فنا کرد از هر چی من رها کرد
تو نبودی تو نبودی
اون که خواست من بمیرم تا آروم بگیره دلش
تو نبودی تو نبودی
!!خودم بودم فقط خودم!!
اشکهای شوق٬ یخ زد به گونه هام
لبخند٬ پژمرده به لبام
تو ندیدی تو ندیدی
!!نذاشتم تا که ببینی!!
خنذه های بی صدا
گریه های بی ادا
لبخند لب غمگین
نشون از دل تنگی بود٬ نازنین! این واژه ها خسته ز من٬ درها همه بسته به من٬ آسمون روزها٬ خورشید و از قلب تاریکم پنهون میکنه... شبها به بهونه اشک ابرها٬ مهتاب و حیرون میکنه...
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۰۳/۱۴ ساعت 8:15 PM توسط مریم
|
تنها اینجاست که من منم رها از هر چه بی منم تنها آرام جانم نوشتن است زیرا اوست که بی منت از دردم می کاهد... و باز هم همان شعار همیشگی زندگی زیباست در اوج بی محبتیهایش...