برای او
برای او نوشتم برای اویی که فراموش کرد...
نه من را یا عشق من را برای اویی که فراموش کرد، خودش را قلب عاشقش را...
برای او نوشتم از خاطرات، نه آنجا که باشد یاد من یا حتی صدای آه من!! نوشتم از خودش پاکی و صداقتش از معصومیت کودکی اش...
برای او نوشتم میخواهم بروم نه این بار خودم! بلکه به دست سرنوشتم ...
او همه عمر من نوشت!.! یک روزت را می نویسم، روز تولدت را، روز آغاز زندگی روز گریه شادی...
برای او نوشتم مرا به من بسپار، خودت را به خدا می سپارم، که شاید روزی باورت شود تو را خواهانم، نه قلب و روح تو را ،حتی نمیخواهم یادی از خاطرات باشم ...
برای او نوشم خط به خط سطر به سطر ورق به ورق دفتر به دفتر فراموش نکن قلبت قلبت قلبت را این باشد وصیت من وصیت من وصیت من![]()
((همیشه باشی سلامت))![]()
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۰۲/۲۵ ساعت 8:5 PM توسط مریم
|
تنها اینجاست که من منم رها از هر چه بی منم تنها آرام جانم نوشتن است زیرا اوست که بی منت از دردم می کاهد... و باز هم همان شعار همیشگی زندگی زیباست در اوج بی محبتیهایش...