اول نامه باید بنویسم سلام

 اما خودت خوب میدونی چند روزی که خیلی از دستت ناراحتم دلم گرفته غصه هام شده قد کوه اما تو هیچ کاری نمی کنی آخه تا به کِی من باید ...

هیچی بگذریم الان اومدم اینجا چیز دیگه ای بنویسم نه گِله و شکایت، بحث دلگیری من نیست اومدم اعتراف کنم یه اعتراف از ته قلبم.  از اول هم قهر و ناز من درست نبود به هر کی گفتم که باهات قهرم کلی تعجب کردن و گفتن ای بابا امکان نداره، یکی دیگه مگه می شه؟ و...

 خیلی چیزهای دیگه .همه جوابهایی که خودم به خودم هزار بار گفته بودم . می دونی چرا قهرم الکی و بی فایده بود؟چون از روزی که خودمو نمی شناختم منو می شناختی؛عشقت حرف یه روز و دو روز نبود،حرف یه عمر بود حرف زمانی که حتی نبودم ،خاک بودم ... امشب دیشب و از شبی که گفته بودم دیگه باهات قهرم و اسمت رو نمی  آرم

 هزار بار اسمت رو لبام جاری بود برای هرکاری صدات می کردم،نیرو می گرفتم،آروم می شدم... باورت می شه،چون شاهد همه حرفها و کارهای منی . حس ِ اینکه تنهام آزارم میداد . وقتی تو این روزها یادم اومد وای من که گفتم باهات قهرم همه ی وجودم رو وحشت می گرفت مگه می شه آدم با معبود و مخلوق خودش قهر کنه؟! ای وای بر من چه کردم؛ولی بگم اصلا ناراحت نیستم این یه حساب شخصیه،به موقعش خودت می گی که حق داشتم . حالا اول خط

سلام به تو ای خالق خوب و مهربانم،عزیزم،ای که به جسم بی جانم جان بخشیدی و منو بخاطر اشتباهاتم ببخش جوونیه و هزارتا ناپختگی شما که بزرگوارید و بخشنده ، از شما که چیزی کم نمی شه ؛ اما می دونم اشتباهاتم غم ِ گوشۀ دلتون می شه...خدا خوب و مهربونم خوب می دونی که جز تو کسی رو ندارم منو تنها نذار،قهر و نازمو به دل نگیر ؛ اما چرا ته دلم هنوز ناراحته وای بر من امیدوارم منو ببخشی.

خط ِ آخر

تورو به همۀ مظلومیّت ائمه به لب تشنه حسین به دست بریده ابوالفضل. تنهام نذار نه فقط تنها ، کمکم باش ، کمکم باش ، کمکم باش.

یه چیزی ته دلم هست اگه نگم خوابم نمی بره:خیلی دوستت دارم با دلم چی کار کردی ؟! لحظه ای یادت فراموش نمی شه ، دوستت دارم خدای بزرگ و مهربونم.