ناقوس مرگ
وقتیکه رخت از این جهان بستم! دیگر برایم عزاداری مکن...
وقتیکه ناقوس مرگ به صدا در آمد دیگر حسرت مرا مخور...
به جهانیان بگو ...بگو که رفتم و از این دنیای دون پر از انگل گریختم!...
با خواندن این سطور ! مبادا یاد دستی که آنرا نگاشته است به مخیله ات خطور کند؟
چون اگر یاد من ترا اندوهگین کند!لعنت به آن یاد...
اگر خاکستر شدم!خاکم سبو شد! اگر یادم در فکرت زنده باشد.
((با دیدن این سطور غم مخور))
بگذار عشق تو نیز با حیاتم بپوسد و با سبویم بشکند!...میدانی چرا؟؟
تا مبادا جهانیان عزای ترا ببینند و ترا بعد مرگم مسخره کنند...
دیگر آنکه دوستت دارم و نمی خواهم بعد از مرگم پریشان شوی
+ نوشته شده در ۱۳۸۴/۰۶/۲۲ ساعت 11:54 PM توسط مریم
|
تنها اینجاست که من منم رها از هر چه بی منم تنها آرام جانم نوشتن است زیرا اوست که بی منت از دردم می کاهد... و باز هم همان شعار همیشگی زندگی زیباست در اوج بی محبتیهایش...