الهی آنکه را عشق نیست ارزش چیست
مرز
(( مرا از درگهت ای دوست راندی
دلم را در غم و ماتم نشاندی
تو چون باد خزان بر پیکر برگ
مرا تا مرز نابودی کشاندی ))
+
نوشته شده در ۱۳۸۴/۰۳/۰۲ ساعت
9:20 PM
توسط مریم |
تنها اینجاست که من منم رها از هر چه بی منم تنها آرام جانم نوشتن است زیرا اوست که بی منت از دردم می کاهد... و باز هم همان شعار همیشگی زندگی زیباست در اوج بی محبتیهایش...
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
مرداد ۱۳۹۴
خرداد ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
اردیبهشت ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۶
شهریور ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
اردیبهشت ۱۳۸۶
فروردین ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آرشيو
پیوندها
هزار و یک قصه و غصه "غزاله"
شانه هایت را برای گریه ک..
دختری از زمستان
همیشه تنها
ره عشق
شایان
راهی
دفتر دل
BLOGFA.COM