نا یافته
گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر
چون ماه شبی می کشم از پنجره سر![]()
افسوس که خورشید شدی تنگ غروب![]()
اندوه که مهتاب شدی وقت سحر![]()
+ نوشته شده در ۱۳۸۴/۰۲/۰۹ ساعت 9:7 PM توسط مریم
|
تنها اینجاست که من منم رها از هر چه بی منم تنها آرام جانم نوشتن است زیرا اوست که بی منت از دردم می کاهد... و باز هم همان شعار همیشگی زندگی زیباست در اوج بی محبتیهایش...