تو که باشی همه دنیا شبیه آرزوم میشه

روزای سرد تنهایی

تو که باشی تموم میشه




تاريخ : ۹۱/۱۲/۱۶ | 0:20 AM | نویسنده : مریم |
با تو بودن را دوست دارم


از تو نوشتن را دوست دارم


شب و روز به تو اندیشیدنم


این همه بی قرار و در گیر بودنم


همه از عشق بی پایان توست


بی فکر بهشت و جهنمت


عذاب ها و عطایت


پر کشیدن سوی تو


آرزوست مرا


خسته ام خدایا


زین همه رنگ و نیرنگ


صدایم کن


خدایا


تویی تنها پناهم

 



تاريخ : ۹۱/۱۰/۲۳ | 15:0 PM | نویسنده : مریم |

شخصیت آدمها را از طریق

 

 کردارشان

 

 

 توصیف کنید تا هرگز فریب

 

 

گفتارشان

 

 

 را نخورید



تاريخ : ۹۱/۰۵/۰۱ | 12:1 PM | نویسنده : مریم |

ﺑﺎ ﺗﻮ ﺣﻜﺎﻳﺘﻲ دﮔﺮ، اﻳﻦ دل ﻣﺎ ﺑﺴﺮ ﻛﻨﺪ

ﺷﺐ ﺳـﻴﺎه ﻗﺼﻪ را ﻫﻮاي ﺗﻮ ﺳﺤﺮ ﻛﻨﺪ

ﺑﺎور ﻣـﺎ ﻧﻤﻴﺸﻮد ، در ﺳﺮِ ﻣﺎ ﻧﻤﻴﺮود

از ﮔﺬر ﺳﻴﻨﻪي ﻣﺎ ﻳﺎرِ دﮔﺮ ﮔﺬر ﻛﻨﺪ

ﺷِﻜﻮه ﺑﺴﻲ ﺷﻨﻴﺪه ام از دلِ درد ﻛﺸﻴﺪه ام

ﻛﻮر ﺷﻮم ﺟﺰ ﺗﻮ اﮔﺮ زﻣـﺰﻣﻪاي دﮔﺮ ﻛﻨﺪ

ﭼﺎره ي ﻛﺎر ﻣﺎ ﺗﻮﻳﻲ ، ﻳﺎور و ﻳﺎر ﻣﺎ ﺗﻮﻳﻲ

ﺗـﻮﺑﻪ ﻧـﻤﻲﻛﻨـﺪ اﺛـﺮ ، ﻣﺮگ ﻣـﮕﺮ اﺛﺮ ﻛﻨﺪ



ادامه مطلب
تاريخ : ۹۱/۰۳/۲۱ | 2:12 AM | نویسنده : مریم |

یه پنجره با یه قفس ، یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو ، یه خاطرس همین و بس

تو این مثلث غریب ، ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر می رسم ، از اونور شب اومدم



تاريخ : ۹۰/۱۲/۰۵ | 23:56 PM | نویسنده : مریم |
ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن
 
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر
در زلف بی‌قرار تو پیدا قرار حسن
 
ماهی نتافت همچو تو از برج نیکویی
سروی نخاست چون قدت از جویبار حسن
 
خرم شد از ملاحت تو عهد دلبری
فرخ شد از لطافت تو روزگار حسن
 
از دام زلف و دانه خال تو در جهان
یک مرغ دل نماند نگشته شکار حسن
 
دایم به لطف دایه طبع از میان جان
می‌پرورد به ناز تو را در کنار حسن
گرد لبت بنفشه از آن تازه و تر است
 
کآب حیات می‌خورد از جویبار حسن
 
حافظ طمع برید که بیند نظیر تو
دیار نیست جز رخت اندر دیار حسن
 

              فال شب یلدای من



تاريخ : ۹۰/۱۰/۰۱ | 12:5 PM | نویسنده : مریم |

ببار باران به جای

 بغض های نشکسته ام

ببار هر چه بیشتر تا

تسلی شوی

بر زخم های دلم

ببار و ببار

تا گم شوم

در سیل کوچه های درد

ببار باران ببار

 تا نبینم !!

هیچ طلوعی را

 در این دنیای نامرد!!

 



تاريخ : ۹۰/۰۸/۰۷ | 20:46 PM | نویسنده : مریم |
گفتم: خدایا از همه دلگیرم، گفت: حتی از من؟
 
گفتم: خدایا دلم را ربودند، گفت: پیش از من؟
 
گفتم: خدایا چقدر دوری، گفت: تو یا من؟
 
 
گفتم: خدایا تنهاترینم، گفت: پس من؟
 
گفتم: خدایا کمک خواستم، گفت: از غیر من؟
 
گفتم: خدایا دوستت دارم، گفت: بیش از من؟
 
کوله‌بارم بر دوش، سفری باید رفت، سفری بی‌همراه،
 
گم شدن تا ته تنهایی محض،
 
یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی،
 
تو بگو، از ته دل، من خدا را دارم ...
 
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم!


تاريخ : ۹۰/۰۵/۱۸ | 2:38 AM | نویسنده : مریم |
تابش آفتاب مطبوع است،

باران فرح بخش است،

 باد ما را در آغوش می گیرد،

و برف شعف انگیز است. 

 چیزی به عنوان ((هوای بد)) وجود ندارد.

بلکه هواهای خوب گوناگونی وجود دارد.

"جان راسکین"

 



تاريخ : ۹۰/۰۲/۰۸ | 10:50 AM | نویسنده : مریم |
عید قشنگ آریایی

بیار برامون یه دنیا شادی

بدون هیچ چرایی

عید شما مبارک



تاريخ : ۸۹/۱۲/۲۵ | 10:45 AM | نویسنده : مریم |
  • قیمت لپ تاپ
  • ناصح